يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
65
رياض الادويه ( فارسى )
وجع مفاصل را سودمند آيد . اگر از آن در گوش چكانند ، درد گوش را زايل گرداند و گرانى گوش را ببرد ؛ و چون شش او را جوشانيده و صاف كرده ، به ناشتا بياشامند ، تنگى نفس و سرفه را نفع دهد ؛ و چون پيهء او را به پوست تخم مرغ سوخته ، طلا كنند ، علّت داء الثّعلب را دفع كند . ثمرهء الطّرفاء : كزمازو است ، و در « حرف كاف » گفته شود . ثمرهء الكبر : به پارسى بار كبر گويند . گرم است در سيوم و خشك است در چهارم . چون به سركه و نمك پرورش داده خورند ، سدّهء جگر بگشايد و صلابت سپرز را ببرد و طبع را نرم دارد . ثوم : به پارسى سير و به تركى سرمساق و به هندوى لهسن « 1 » گويند ؛ گرم و خشك است در چهارم و گويند در سيوم . آب وى گرمى گوش را نفع دهد و نفخ را دفع كند و سرفهء كهنه را كه از سردى باشد ، سودمند آيد ؛ و چون در طبيخ برگ و بيخش نشينند ، حيض براند و مشيمه بيرون آرد ؛ و مصدّع است ، و مصلحش ترشى و گوشت فربه ، و بدلش ثوم برّى و ثوم بستانى بود . حرف الجيم جاورس : به پارسى گاورس و كال و به هندوى لهى دره « 2 » گويند . سرد است در اوّل و خشك است در سيوم . قابض و مجفّف بود و بول براند و خون بد از وى تولّد كند و دير هضم شود و غذاى اندك دهد ، و اصلاحش به شير كنند ، و بدلش در شكم بستن برنج بود . جاوشير : او را گاوشير نيز گويند . بهترينش آن بود كه تازه و تيزبوى و به رنگ زعفران باشد و در آب زود حلّ شود . گرم و خشك است در سيوم ، و گويند در دويم . وجع مفاصل سرد را نفع دهد و صداع بلغمى را دفع كند و استسقا و تقطير البول و صلابت رحم و جرب مثانه را سودمند آيد و قولنج را بگشايد ؛ و شربتى از او نيم مثقال تا يك مثقال است . مضرّ است به اعصاب و انثيين ، و مصلحش مربّاى جوز بود ، و بدلش سكبينج و گويند بدل وى آب لبن است .
--> ( 1 ) . هندى آن « لهسن » است . ( تطبيق نامهاى كهن گياهان دارويى 1 / 98 ) ( 2 ) . هر سه نسخه چنين است ؛ شايد « لهى ذرّت » درست باشد ؛ چرا كه جاورس ، معرّب گاورس ، سه نوع است و هر نوع را نامى است : نوع اوّل ارزن است كه به شيرازى الم گويند ؛ نوع دوم ذرّت است كه به هندى جوار گويند ؛ و نوع سوم جاورس است كه به شيرازى كال و هندى كنكنى گويند . ( تطبيق نامهاى كهن گياهان دارويى 1 / 100 )